تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 11:47 | نويسنده : خاطره

Look at this girl, lady and gentleman boys

بـبـیـن آقـا پـسـرا. . . .

یـه قـانـونـی هـسـت کـه مـیـگـه:

تـو هـرچـقـدر هـم کـه قـوی بـاشـی بـه یـه نـفـر احـتـیـاج داری. . . .

یـکـی کـه وقـتـی از خـسـتـگـی بـا جـوراب خـوابـت مـیـبـره اونـارو از پـات در بـیـاره!

یـکـی کـه تـو مـهـمـونـی بـرات مـیـوه پـوسـت بـگـیـره!

یـکـی کـه بـهـانـه ی از خـواب بـیـدار شـدنـت بـاشـه! “یـه زَن”

 

بـبـیـن دخـتـر خـانـوم ها . . . .

تـو هـرچـقـدر هـم تـو زنـدگـیـت مـغـرور بـاشـی بـه یـه نـفـر احـتـیـاج داری. . . .

یـکـی کـه مـتـوجـه بـشـه دسـتـت رو مـوقـع آشـپـزی بـریـدی و نـگـران نـگـات کـنـه!

یـکی کـه اجـازه ی پـوشـیـدن یـه سـری لـبـاسـهـارو بـهـت نـده!

یـکـی کـه رفـتـن بـه یـه سـری جـاهـارو بـرات قـدغـن کـنـه! “یـه مَـرد”


تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 12:24 | نويسنده : خاطره

 

When lull you

وقتیـــــــکه

فقط در کنار یکی آرامش داری

فقط چشمت یه نفر رو میبینه

فقط دلت میخواد با اون باشی

اگه ازش خبر نداشته باشی کلافه میشی

نگاهش و دستاش بهت آرامش میده

با صداش به خواب میری و

پر پر میزنی واسه شنیدن صداش

هیچ کس و هیچ چیز رو جز اون نمیخوای …

یعنی عاشــــقی ..

همین .. !!

 

 

I am not used to the pain.

دلم می خواهد از دید بعضی آدمها پنهان بمانم

آدمهایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند

و با ژست صمیمیت داشته هایت را می شمارند….

احساساتت را خط کشی می کنند

اشتباهاتت را سرزنش می کنند

به چیز هایی که خود ندارند حسادت می کنند

دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت

و آنها را بزرگ و بزرگتر می کنندو هر کاری که لازم باشد می کنند

تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند

این آدمها ” آینه ” نیستند، ” خورده شیشه اند “


تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 11:19 | نويسنده : خاطره

ghadr pic Patugh ir 5 عکس های زیبا و با کیفیت برای شب قدر

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

 

خدایا در این شبهای قدر قدم هایی را که برایم بر می داری بر من آشکار کن
تا در هایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم
و در هایی را که به رویم میبندی به اصرار نگشایم . . .
التماس دعا


تاريخ : یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 | 11:40 | نويسنده : خاطره

 

عکس عاشقانه گریه کردن

دختر : عشقم می خوام یه چیزی بگم
ولی قول بده که عصبانی نشی .
پسر : باشه ... بگو ...
دختر : داداشم هفته پیش خواهرتو
دیده و خیلی خوشش اومده ...
و میخواد که باهاش حرف بزنه ...
پسر : چیییی؟؟؟؟ غلط کرده .
استخوناشو خورد میکنم ..
دندوناشو می ریزم تو حلقش . اون کی
باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟ !!
به چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟
دختر : میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا " ؟؟؟
پسر : چراا؟؟؟
دختر : چون توام الان دست ناموس
داداشمو گرفتی ...
منو فراموش کن و برو مواظب ناموست
باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 23:13 | نويسنده : خاطره
I write to you today my daughter

دخترم امروز براے تو مینویسم

سالها بعد اگر بـﮧ دنیا اومدے و بزرگ شدے؛قد کشیدے و خانوم شدے

دلم میخواهد تو را از همه پسرهاے محلـﮧ و مدرسـﮧ و دانشگاه دور کنم

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروے

دخترم میدانم از من متنفر میشوے

میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانے میدانم…

خوب میدانم

اما دخترکم اگر بدانے چه بر سر جوانے مادرت آمد

چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد

از مادر گلـﮧ نمیکنے

دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد

عاشق میشوے دخترکم..عاشقے درد دارد

بمیرد مادر و درد آن روزهایت را نبیند!


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 23:11 | نويسنده : خاطره

 

Touch the words

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند؛


همان ها که برای همه لبخند دارند؛

آدم های ساده را دوست دارم؛

بوی ناب آدمیّت می دهند…


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 23:1 | نويسنده : خاطره

 

If the world was beautiful 

ﺩﻧﯿﺎ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺻﺎﻑ ﻭ ﯾﮑﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩﻧﺪ !!

ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ …

ﺍﺩﻋﺎﯾﺸﺎﻥ ﺁﺩﻣﯿﺖ …

ﮐﻼﻣﺸﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ …

ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻥ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ …

ﺣﺎﻝ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮑﯽ ﮔﺸﺖ ﮐﻪ

ﻧﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ …

ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ …

ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ……

ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺩﻕ …

ﭘﺸﺖ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺧﻨﺠﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﯾﺪﻥ …

ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ …

ﻓﻘﻂ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :  ﺻﺎﻑ ﻭ ﯾﮑﺮﻧﮓ


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 22:53 | نويسنده : خاطره

Merciful God

روزهای بدی در زندگی آدم میرسد که هیچ کسی حتی نمیپرسد

“خوبی” برای چنین روزهای بدی

نیاز به یگانه مهربان دلسوزی داری

به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی

و نامش چه زیباست ” خدا ”


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 17:32 | نويسنده : خاطره

عکس نوشته های عشق یعنی / سری سیزدهم

 

عکس نوشته های عشق یعنی / سری سیزدهم

 

عکس نوشته های عشق یعنی / سری سیزدهم

 

عکس نوشته های عشق یعنی / سری سیزدهم

 

عکس نوشته های عشق یعنی / سری سیزدهم


تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 22:48 | نويسنده : خاطره

Health to those soldiers who

به سلامتیه اون سربازی که تو ایستگاه بازرسی

شیشه مشروبو دید ولی فقط خندید و گفت: یک پیک هم به

سلامتیه دوست دخترم بزنید که امشب شب عروسیشه